طنز: ازدواج جالب دانشجویی در سه سوت
روشهای اجرای طرح
در روش اول، پسر، دختر را از چند فرسخی میپسندد، دستش را میگیرد (توضیح: البته غلط میكند قبل از محرم شدن بگیرد، الكی كه نیست) و میروند سر زار و زندگیشان. دانشگاه هم میگوید ایول. نفری 500 هزار ریال هم وام میدهد، با رویت فتوكپی شناسنامه و آدرس ماه عسل و این حرفا.
در روش دوم، دختر، پسر را از چند فرسخی میپسندد، دستش را میگیرد (توضیح: البته باز غلط میكند قبل از محرم شدن بگیرد، الكی كه نیست) و میروند سر زار و زندگیشان. دانشگاه هم میگوید ایول. نفری 500 هزار ریال هم وام میدهد، با رویت كارت ملی و كارت پایان خدمت و بلیت اتوبوس راهیان ماه عسل!
در روش سوم، استاد از چند فرسخی دختر و پسر را میپسندد و میگوید شما چقدر «كر» هماید. دستشان را میگیرد (توضیح: البته بعد از محرم شدن) و میفرستد سراغ زار و زندگیشان و دانشگاه هم میگوید ایول. 500 هزار ریال هم وام میدهد، با تایید اولیای دو تا دانشجو، كه بروند خونه و كاشونهشون و سریع پایاننامهشان را تمام كنند و استاد راهنما، حالش را ببرد.
در روش چهارم، نه پسر، دختر را میپسندد و نه دختر، پسر را میپسندد اما خب آش خاله است، بخوری پاته نخوری پاته. آمار هم عین آتشفشان میرود بالا.
در روش پنجم، چادرهای یكبار مصرف جور میكنند در صحن دانشگاه و عین زلزلهزدهها، زوجها را میفرستند آن تو، كه هم كلاسهایشان در آنجا برگزار شود و هم زار و زندگیشان همانجا برقرار باشد و هم رفت و روب و پخت و پز و بشور و بساب و بله برون و این حرفا. هم مشكلات مملكتی در سایه تفاهم و خوشبختی آنها ردیف میشود و هم اینكه ستون كوفتی ما پر میشود برود پی كارش.
البته ما روشهای ناگهانی هم داریم كه خفت دانشجو را میگیریم و سریع به سمت خوشبختی هدایتشان میكنیم، آنها هم چقدر به همدیگر میآیند، عین هلو.
چیه دارید بر و بر نگاهمان میكنید. خب روشهای درجه یكی هم داریم كه میگویند ننویس. خب درست میگویند دیگر.
در روش اول، پسر، دختر را از چند فرسخی میپسندد، دستش را میگیرد (توضیح: البته غلط میكند قبل از محرم شدن بگیرد، الكی كه نیست) و میروند سر زار و زندگیشان. دانشگاه هم میگوید ایول. نفری 500 هزار ریال هم وام میدهد، با رویت فتوكپی شناسنامه و آدرس ماه عسل و این حرفا.
در روش دوم، دختر، پسر را از چند فرسخی میپسندد، دستش را میگیرد (توضیح: البته باز غلط میكند قبل از محرم شدن بگیرد، الكی كه نیست) و میروند سر زار و زندگیشان. دانشگاه هم میگوید ایول. نفری 500 هزار ریال هم وام میدهد، با رویت كارت ملی و كارت پایان خدمت و بلیت اتوبوس راهیان ماه عسل!
در روش سوم، استاد از چند فرسخی دختر و پسر را میپسندد و میگوید شما چقدر «كر» هماید. دستشان را میگیرد (توضیح: البته بعد از محرم شدن) و میفرستد سراغ زار و زندگیشان و دانشگاه هم میگوید ایول. 500 هزار ریال هم وام میدهد، با تایید اولیای دو تا دانشجو، كه بروند خونه و كاشونهشون و سریع پایاننامهشان را تمام كنند و استاد راهنما، حالش را ببرد.
در روش چهارم، نه پسر، دختر را میپسندد و نه دختر، پسر را میپسندد اما خب آش خاله است، بخوری پاته نخوری پاته. آمار هم عین آتشفشان میرود بالا.
در روش پنجم، چادرهای یكبار مصرف جور میكنند در صحن دانشگاه و عین زلزلهزدهها، زوجها را میفرستند آن تو، كه هم كلاسهایشان در آنجا برگزار شود و هم زار و زندگیشان همانجا برقرار باشد و هم رفت و روب و پخت و پز و بشور و بساب و بله برون و این حرفا. هم مشكلات مملكتی در سایه تفاهم و خوشبختی آنها ردیف میشود و هم اینكه ستون كوفتی ما پر میشود برود پی كارش.
البته ما روشهای ناگهانی هم داریم كه خفت دانشجو را میگیریم و سریع به سمت خوشبختی هدایتشان میكنیم، آنها هم چقدر به همدیگر میآیند، عین هلو.
چیه دارید بر و بر نگاهمان میكنید. خب روشهای درجه یكی هم داریم كه میگویند ننویس. خب درست میگویند دیگر.
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱ ساعت 23:37 توسط صادق **S & A**
|
همسر عزیزم دوستت دارم و گوشه نگاه تو را با دنیا عوض نمیکنم